دختر سخن گو من من....................
سلاااااااااااااااااام دختركم وروجكم
عاششششششششششششششقتم
الان ساعت 1 نيم نيمه شبه و 2 اسفند ماه اخرين ماه سال 92 هست وقتي صداي تيك تيك صداي ساعت
مي شنوم متوجه سرعت زمان مي شوم كه چطوري مثل باد بي صداي ميگذرد
و از من عبور ميكند و گوش زد ميكند داري جلوي مي روي
و اين باعث مي شود نجواي از دورنم فرياد بزنند سعي كن شرف و رئوف بماني
و چقدر اين ذكر كه در اعماق من پژواك مي كند سخت و طاقت فرسا است
مگه مي شود انسان خوب باشيم
باي اين همه ناگفته ها ي نامحدود...........................
خوب بودن چه تعريفي و معرف داري ...
در حالي كه همه ما مي دانيم فقط سراسر شديم تظاهر به خوشبختي....
حيف حيف باردار بودم و حس ميكردم يك قدم به خدا و الوهيت نزديك تر شدم
الان هم هست اما ايمان بارداري هيچ وقت در اين عمرم تجربه نكرده بودم
يك يقين جانانه داشتم و با تمام وجود خودم سپرده بود به افريدگارم
خدايا هيچ وقت ايمان من را نگير تا ابد***********


دختر سخن گو من من....................
